نمایشگاه هاجمال بخش پور
14 May 2010 - 02 Jun 2010

جمال بخش پور از نقاشان قدیمی و معتبر ایرانی است که بیشتر این دو دهه اخیر را در آلمان گذرانده و کار کرده است.در آغاز کارش که به سال های 1340 بر می گردد . تماشای مهارت فنی و اجرای استادانه و پرقدرتش که هاشورهای کشیده ی طولانی را درسراسر کارش می گستراند، دل پذیر و دل گرم کننده بود و معلوم بود که نقاشی با تخیل غنی و تصویر گری چیره دست متولد شده است. هاشورهای منحنی و پیاپی اش احتمالا" به شیوه ی قدیمی تری تعلق داشت که از نقاشی های سیاه و سفید محمد بهرامی و برادرهنرمند جمال، یعنی ساسان بخش پور، تاثیر گرفته بود و شیوه ای بود متداول برای تصویرگری شهرهای شاعران آن روزها که در صفحه های ادبی مجلات چاپ می شد.
در کتابی که در دهه ی 1350 از آثار او منتشر شد، زمینه و مقدمه ی کارهای امروز او را به راحتی می توان سراغ کرد. با این تفاوت که هاشورها بلندتر ترکیب اشخاص خلوت تر و مختصرترند. اما وسوسه ها، آدم – پرنده ها، نیمرخ ها، منظره ها و رنگ های درخشان و به استادی ترکیب شده همچنان  امتداد یافته اند و کارآیی و عمق بیشتری پیدا کرده اند.
برای هم اوایی و شریک شدن در جهان بخش پور به دو نکته باید توجه داشت، یکی این که او در هر حال همچنان تصویرگری است که دارد داستان های شخصی و وهم آلودش را تصویر می کند، و دیگر این که یک استادکار به تمام معناست که  از زیروبم مهارت فوق العاده خود خوب استفاده می کند.
شاید همین خاستگاه تصویر گرانه اوست که ابزار کارش را پیشاپیش انتخاب می کند و مخصوصا" روش قلم انداز و رنگ های شسته شده محو و ملایمش و جایگاه «آبرنگ» در کارهایش باعث می شود همچنان در یادمان بماند که همیشه با تصویرگری حرفه ای و مسلط سروکار داریم که مهارت فنی اش نه تنها حجاب و حائل جهان پیچیده ی ذهنی او نمیشود، بلکه مدخلی تسهیل کننده برای  ورود به آن نیاز هست.
جهان آکنده از وهم و راز او به تمامی طبیعت معطوف است و بیش از همه، به در هم تنیدگی انسان و حیوان و گیاه دست میازد و در بازی بسیار ماهرانه ای، ترکیب های شگفت انگیزی خلق می کند که گاه تا سر حد انتزاع پیش می روند.
این ترکیب ها، به خواب های غریب و گاه کابوس های هولناکی اشاره دارند که از وحدت و استحاله میان انسان و حیوان و گیاه پدید آمده اند، و قرارگیری چهره هایی در جاهایی از کار- که به تساوی مطبوع و یا ناهنجارند- به گستردگی این خلقت وهم آلود تاکید می کنند. در بسیاری از نقاشی های دهه اخیر عمر هنری او ، سر و اندام حیوانات و یا صورت آدمیانی را می بینیم که بخش عمده ی صفحه را اشغال کرده اند و خود ، از اندام حیوانات و آدمیان در هم تنیده ی دیگر پدید آمده اند.
ریشه ی این نوع ترکیب ها را شاید بشود در نقاشی های غریب آرکیمبالدو، نقاش میلانی قرن شانزدهم ایتالیا ، سراغ کرد که از ترکیب اشیاء و میوه ها، سر و صورت و نیم تنه ی انسانی به وجود می آورد و همین شیوه ، در نقاشی های ایرانی و هندی قرن دهم هجری قمری به بعد هم دیده می شود که به ناقه ی لیلی مشهورند و شتر و اسب حیوانات دیگری را از مجموعه ی در هم بافته ای از انسان و حیوان شکل می دهند . جاهایی هم که بخش پور ساده تر کار می کند، باز همچنان ترتیب و توالی معمول و منطقی را به هم می زند و در جا به جایی هوشمندانه و ظریفی ماهی میان پنجره ی روشن شناور می شود و کبوتر برفراز اشیای تلنبار شده یک انباری متروک بال می زند.
در بعضی از طراحی های پیچیده و ظریف او- که اغلب از دو سه رنگ با مایه های قهوه ای و سیاه تجاوز نمی کنند- شاهد ابداعی تازه هستیم که فضای طراحی های با قلم آهنی دوره ی رنسانس ایتالیا وآغاز قرن 16 آلمان را تجدید می کند. در این نوع ، هاشورها کوتاه تر و مارپیچ و منحنی می شوند و نهایت غنای تخیل و مهارت فنی سهل و ممتنع او را به نمایش می گذارند. قطعا" این دوره ی کاری او را ، باید از به ثمر رسیده ترین و خالص ترین دوره های هنری اش به شمار آورد که با حذف رنگ آمیزی درخشان و افق های دوردست و پرداخت واقع گرایانه ، به عمق جوهره ی ساختار موجودات درهم پیچیده ای می رسد که تا به نهایت سادگی و استحکام استخوان بندی اندام یک افعی قطور و پیچاپیچ می تواند خلاصه شود و تمامی بیم و هیبت اساطیری اش را به صراحت تمام منتقل کند. جمال بخش پور یک نقاش سورآلیست است و ترکیب بندی مجدد و غریبی که از جهان موجود ارائه می کند ، ترکیبی است جا به جا شده و فرا واقعی. اما سورآلیسم او ، بیش تر از آنکه سعی در ضد منطقی بودن داشته باشد، مجذوب بازسازی جهانی است خیالی و از این رو باید او را در گروه نقاشان مکتب هنر فانتزی قرار داد : کسانی چون آرکیمبالدو، ردون، مورو، بوکین وحکاکان بزرگی چون دورر و دوره . هر چند که این نوع گروه بندی، تنها وسیله ایست برای تقسیم بندی های ساده ی اولیه و هرگز نمی تواند وجه اشتراکی باشد میان جهان او و دیگر هنرمندان این مکتب و دیگرهنرمندانی که بیش تر در عرصه ی تصویرگری معاصر، آثاری متفاوت و غیر متعارف به وجود می آورند. نقاشی چون جمال بخش پور، در نوع تخیل و درحد استادی و مهارت فنی طراحی و تسلط بر قلم آهنی و رنگ های شفاف، در میان ما نیست و نیز نمی شناسم هنرمندی را در ایران، که در طول ای سه چهار دهه، توانسته باشد با او از این حیث پهلو بزند، هر قدر هم که بخواهم مهر سالیان درازم به او و کارش را از داوری ام دور نگاه دارم، همچنان ناگزیر خواهم بود به تخیل و استادی اش اذعان کنم و آسوده خاطر باشم که از مقلوله ی غلو، سطری در این مقاله راه نیافته است- که اگر راه یافته باشد هم باکی نیست و جای دوری نمی رود.
حیف است که در میان ما زندگی نمی کند- که اگر هم با ما می ماند، شاید قدر چندانی هم نمی دید و بر صدر، که جایگاه حقیقی اوست، نمی نشست.
                                                                                     
                                                                                                      آیدین آغداشلو