نمایشگاه هانمایشگاه گروهی
28 Dec 2010 - 07 Jan 2011

واقعيت آن نيست كه هست  عنوان اين نمايشگاه "واقع‌گرانمايي" از تركيب دو اصطلاح واقع‌گرايي (Realism)  و واقع‌نمايي (Verism) گرفته شده است.  واقع‌نمايي يا حقيقت‌نمايي همان Verisimilitude است، كه اصل اين واژه Veri Simillis  به معني شبيه حقيقت يا مانند واقعيت است. اصطلاح وريسم (Verism) نيز، كه آن را ظاهرنگاري يا عين‌نمايي هم ترجمه كرده‌اند. ريشه در همين مفهوم دارد. واقع‌گرايي يا رئاليسم هم كه كاملاً شناخته شده است و نياز به توضيحي ندارد. اما همان طور كه ديمين گرنت هم گفته، به راستي واژه‌ي رئاليسم، با استقلال ظاهريش از هر توصيف صوري و محتوايي و كيفي و با انعطاف‌پذيريِ مهارناپذيرش، اعجوبه‌اي است كه اغلب اشخاص احساس مي‌كنند بدون آن راحت‌تر مي‌توان سر كرد. تمايل به مضاف شدن بر كلماتي توصيفي براي اين كه حكم تكيه‌گاه معنايي آن را پيدا كند، نكته‌يي است كه نشان مي‌دهد اين واژه يعني رئاليسم تا چه حد بي‌ثبات و بي‌حد و مرز است. از طرف ديگر، بنا به دلايل بسيار، معناها و دلالت  هاي متنوع و گاه متناقضي را در گستره‌ي خود دارد، چنان كه اگر بخواهيم انواع رئاليسم را برشمريم فهرستي طولاني از رئاليسم‌ها خواهيم داشت؛ رئاليسم آرماني، رئاليسم انتقادي، رئاليسم اجتماعي، رئاليسم سوسياليستي، رئاليسم صوري، رئاليسم ذهني، رئاليسم عيني، رئاليسم رمانتيك، رئاليسم طبيعي، رئاليسم ناتوراليستي، رئاليسم اكسپرسيو، رئاليسم روزمره، رئاليسم روانشناختي، رئاليسم جادويي، هايپررئاليسم، فتو رئاليسم و ديگر رئاليسم‌ها.  اين تقسيم‌بندي‌ها و گرايش‌ها، كه همه هم در نهايت قراردادي و دلبخواهي‌اند، بنا به نگرش‌هاي مختلف و در طول زماني نه چندان دور به وجود آمده‌اند. اين در حالي است كه به قول بودريار در روزگار ما واقعيت ديگر واقعي نيست. در هنر نيز چنين است؛ بدون مسلم فرض كردن واقعيت نمي‌توان واقع‌گرا بود. اما آن چه اهميت مي‌يابد اين است كه واقعيت، اگر هم پيش از اين نبوده، امروزه امري كاملاً نسبي است. كدام واقعيت و كدام واقع‌گرايي؟ مگر نه اين كه هر اثر هنري تجسمي هر چه قدر هم كه دقيق و موشكافانه جهان را مورد بازنمايي عيني قرار دهد دست آخر فقط تجربه‌يی بصری از جهان به دست مي‌دهد، آن هم در قالب تصويري كه هرگز خود جهان نخواهد بود. و مگر نه اين كه ذهنيت و باور هر شخصي دست كم براي خودش واقعي است. واقعيت موقت است. واقعيت متكثر است. آن چه كه ما واقعيت مي‌ناميم گاه از راه قياس و انديشه به دست مي‌آيد و گاه از راه تفسير شواهد؛ وگر نه کيست که به راستی مدعی باشد "من دمای سطح خورشيد را به تجربه می‌دانم!" و در هر صورت هم آن را واقعي می‌پنداريم. رئاليسم گاه استنساخ مي‌كند و گاه مي‌آفريند؛ بازآفريني يا آفرينشي نو. عموماً واقعيت به زعم هنرمند چيزي است كه باز آفريده مي‌شود، حتي اگر از پيش در جهان خارج وجود داشته باشد، اين اثر هنري است كه در بازآفريني، هستي ديگري به آن چيز يا شئ مي‌بخشد. خورشيد نقاشي هرگز خورشيدي نيست كه شامگاهان و سحرگاهان را دوره كند. چنين است كه والاس استيونز مي‌گويد واقع‌گرايي يعني تحريف واقعيت.   اين مجموعه بر اساس رئاليسم فيگوراتيو جمع‌آوري شده و گرچه بنا بر اين بود که از انواع مختلف رئاليسم، در نقاشي معاصر ايران، آثاری گرد هم بيايند، اما مي‌دانيم كه اين رويايي بس دور از واقعيت است.  

زروان روح‌بخشان