نمایشگاه هاکیارستمی و لاشایی
14 May 2010 - 18 May 2010

ويدئوآرت يكي از آن مفاهيم مناقشه‌برانگيز است. پرسش اصلي اين‌جاست كه مرز خروج از حيطه‌ي سينما و ورود به ويدئوآرت كجاست؟ اين مرزها به درستي خط‌كشي نشده‌اند. تعيين اين كه يك اثر تصويري كوتاه مدت مفهوم‌دار را چگونه و كجا بايد «فيلم كوتاه» - به مفهوم متعارف سينمايي آن -  ناميد و از كجا و چگونه به آن ويدئوآرت مي‌گوييم؟ اين تشخيص را چگونه بايد داد و چه كسي اين حق ياوظيفه و تعهد رادارد؟ منتقد فيلم؟ منتقد و كارشناس هنرهاي تجسمي؟ خود هنرمند خالق اثر؟ آيا هر فيلم كوتاهي را كه يك هنرمند هنرهاي تجسمي – يك نقاش يا مجسمه‌ساز – خلق مي‌كند مي‌توان (يا بايد) ويدئوآرت ناميد و اگر سينماگري – يك فيلمساز فيلم بلند يا كوتاه يا انيميشن- فيلمي كوتاه و مفهومي و بدون روايت ساخت نمي‌توان ويدئوآرت ناميد؟
اين همه‌ي مناقشه‌ي جذاب ويدئوآرت نيست اما مهم‌ترين چالشي است كه پيش روي هر بيننده‌ي دقيق و موشكافي قرار مي‌گيرد. آيا واقعاً اطلاق‌ها و تقسيم‌بندي‌هاست كه تعيين‌كننده‌اند، يا خود اثر خلق شده اين چالش را پيش روي بيننده و مخاطب طرح مي‌كند؟

اغلب كتاب‌هاي تاريخ هنر جديد، آغاز پديده‌ي ويدئوآرت را در جايي، اواسط دهه‌ي 1960 ميلادي مي‌دانند، يعني زماني كه فن‌آوري ويدئو، دوربين‌هاي ويدئويي دردسترس عموم و ازجمله هنرمندان قرار گرفت (توسط شركت سوني و شركت‌هايي كم‌نام‌تر چون نورلكو و كنكورد، در 1965، به طور وسيع).
شايد از همين روست كه فيلمي مثل باله مكانيك (1923) اثر فرنان لژه، نقاش فرانسوي را ويدئوآرت نمي‌خوانند با همه‌ي آن كه به علت مختصات و ويژگي‌هاي مفهوم پردازانه، زمان فيلم (14دقيقه)، فقدان روايت، ضربه زنندگي و ديگر مشخصاتش بسيار شبيه پديده‌هايي‌ست كه بعدها – 50سال بعد – ويدئوآرت ناميده شد، يا آثار شاعر و فيلمساز امريكايي مايا درن را، يا انيميشن‌ها و فيلم‌هاي شبه تجسمي نورمن مك لارن، هنرمند كانادايي را جزو مقوله‌ي ويدئوآرت‌ها نمي‌دانند، بلكه تقويم‌نگارها، سايت‌ها و موزه‌هاي هنرمدرن – از مركز پمييدو در پاريس گرفته تا موزه‌ي لودويك كلن – آغازگر پديده‌ي ويدئوآرت را نام جون ‌پايك – هنرمند كره‌اي و وولف ووستل، هنرمند آلماني در سال 1963 مي‌دانند و بعدها نام‌هايي چون بيل ويولا – اندي وارهل و بسيار ديگران، چرا كه آنها آغازگر استفاده از فن‌آوري ويدئو بودند.
اين هنرمندان و همه‌ي هنرمندان بعدي، طي سه‌دهه‌ي بعد، از دوربين‌هاي ويدئويي و سپس گسترش فن‌آوري ديجيتال و دوربين‌هاي خانگي آن‌چنان استفاده‌كردند كه فعاليت‌‌هاي تجسمي هنرمندان غير سينماگر – يعني آنها كه سينما در مفهوم متعارف و معمول آن دغدغه‌شان نبود – به مقوله‌اي مستقل، فراگير، جذاب بدل شد.
ويدئوو همه‌ي فن‌آوري همراه آن، در محدوده‌ي خلق آثاري كوتاه‌مدت، مفهوم‌گرا، تجسمي، فارغ از اقتضائات اجتماعي و اقتصادي سينما، همراه با مينيماليسمي كه در ذات اين استفاده از وسيله و مصالح وجود داشت يا همراه آن بود، دوري و پرهيز از هر گونه روايت، حذف دراماتيزاسيون، كاربرد تصوير به مثابه رنگ وقلم‌مو و ديگر ابزار و مصالح هنرهاي تجسمي، ويدئوآرت را به شيوه‌ي بيان هنري‌ درسال‌هاي دو دهه‌ي آخر سده‌ي بيستم بدل كرد. اما هر تعريفي كه از اين پديده مي‌شد، يا هر نوع استفاده‌اي كه ازتصوير، ثابت و پايدار و هميشگي نبود. قواعد ثابت وهميشگي نماندند. دوربين‌هاي دستي، فن‌آوري ديجيتال وهمه‌ي مصالح وابسته و همراه آن توسط ديگران هم كشف شدند و به كار رفتند. سينماگران، يعني همان كساني كه به سينما به عنوان پديده‌اي مقدس و دور از دسترس نگاه مي‌كردند نيز سهولت استفاده از اين ابزار را كشف كردند، ابتدا به عنوان وسيله و ابزاري ارزان و در دسترس و سپس براي كشف ابعادي كه اين وسيله مي‌توانست در خلق فرم‌ها و معاني جديد بازي كند و اين چنين شد كه اگر هنرهاي عرصه‌ي تجسمي، 60 سال پس از كشف سينما، تصوير و جادو و امكاناتش را كشف كرده بودند، سينماگران، خيلي زود ابزار جديد را كشف كردند و آن را از انحصار هنرمندان تجسمي خارجي كردند.

تعريف‌‌ها به هم ريخت. حيطه‌ها درانحصار نماندند. سينماگران به آن چنان تجربيات شگرفي دست زدندكه حتي درذهنيت پرتخيل هيچ هنرمند عرصه‌تجسمي هم نمي‌گنجيد.

و اكنون كجا ايستاده‌ايم؟ ويدئوآرت اكنون، حتي در دستان هنرمندان عرصه‌ي تجسمي هم ديگر قالب‌هاي تنگ گذشته را شكسته است و بازي‌هاي كامپيوتري كه حتي به رغم كاربردي بودن، توجيه‌پذيري اقتصادي، وابستگي‌اش به سرمايه و سرگرمي، تخيلات عنان گسيخته‌اي را عيني مي‌كنند. «وب آرت» كه اين عرصه را امروزي، روزمره دردسترس همگان گذاشته است.
تنها راهش اين است كه عبارت «ويدئوآرت» رافايده بگيريم. هنرمند مي‌تواند از هر ابزار ومصالحي استفاده كند.مؤلفه‌ها اما هم‌چنان ثابت و پايدارند: چه فكر بديع و تازه‌اي در اين اثر تجسمي تصويري وجود دارد؟ اين فكر چقدر تازه و نوآورانه است؟ درخدمت ابزار كدام عقيده و مطلوب هنري است؟ آيا تنها راه ارائه‌ي اين فكر تصوير است؟ يا درواقع آيا تصوير بهترين مصالح ارائه‌ي اين فكر است؟ اجراي عملي اين فكر خام تا چه حد كمال يافته، منسجم، بقاعده و درست است؟ چه قرابتي يا دنياي ذهني هنرمند عرصه‌ي تجسمي دارد؟ و ... و اين عملي‌ترين راه‌ براي درك، لذت بردن و گسترش بخشيدن به فكر طرح شده در اين اثر كوتاه تصويري ويدئويي‌ست و نيز براي نقد آن.

اميدروحاني